یلدای یکرنگی
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 17:28
یلدا گذار از خزان رنگ رنگ به زمستان یکرنگی است. برای بعضی ها به رنگ سفید برفی برای بعضی به رنگ آبی بارانی و برای ما کویر نشینان به رنگ خاک. اما هرچه هست یکرنگی است. در حقیقت یلدا گذر از چند رنگی به یک
باز پاييز
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 9:39
باز پاييز آمده و فصل خزان فصل تلخ رفتنت ازبينمانفصل تنهايي و جاي خاليت روزگار سخت و رنج بي امانرنج بي روي تو با ياران خوب رفت و امد در ميان دوستانروزها را بي تو در روي زمين نيمه شب رفتن به زير آسمانراز با مهتاب گفتن در خفا از غم هجران...
وصال
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 9:39
عاشق شده ام وصال سودای من استدیدار جمال بی مثال سودای من استاز زلف کج و دو طاق ابرو چه کنیصد قصه کنون زوال سودای من استگویند رخش چو ماه تابان به شب استهر شب مه در کمال سودای من استباید که تهی سینه ز اغیار کنممجنون شده چون بلال سودای من استپرهیز غریبی ز خور و خواب و خوراکزیرا که وصال بی زوال سودای م...
گم کرده ره
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 9:39
روحم شده آزاد از این خانه بیاییدای آنکه بگفتید به دنبال خداییداو نزد من و توست هم اینجاست هم اینجاستباید که کمی چشم و دل خویش گشاییدیک چند به دنبال خدا توی کنشتندجمعی که خدا توی کلیساست بیاییدیک عده به مسجد که همین خانه یار استاو در همه جا هست شما رو به کجایید؟پاییز و زمستان اثر از نقش رخ یاردریا و ...
دیدار با آفتاب
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 9:34
دیدار با آفتاب گر به رقصم همچو ماهی من در آب باز می گردم ز پیش آفتاب سرخوشم مستم ز بوی زلف او برق چشمانش مرا کرده خراب جلوه ای از نور حق تابیده بود مهر رویش از دوچشمم برده خواب گفتم ای یزذان مرا روزی بده دیدن رویش مرا گشته جواب راه و بیرا
سفر
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 9:34
خبر آمد فلانی هم سفر کرد خبر اکنون تو را جانم خبر کرد خبر یعنی سفر نزدیک باشد تو هم باید کنون فکر سفر کرد اگر در فکر دنیایی بباید ز بدxadکرداری و ننگی حذر کرد و یا مابعد این دنیای فانی دگر اصلا نمی باید خطر کرد محبت مهربانی مهرورزی زکینه جان من باید حذر کرد به جای دشمنی و بدxadگمانی به صلح و دوستی ب...
بهاریه 96
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:19
گرچه اکنون آمده فصل بهار سهم ما باد است و طوفان و غبار ز آسمان باران فرو ریزد ولی این مکان خشکیده جوی و جویبار آفتاب و خشکی و لب تشنگی باغبان مایوس شد از چشمه سار گل نمی خواهم گلستان نیز هم بس درختی تا بسازم سایه سار ای خدا از چه بخیل است آسمان بر زمین و مردمان این دیار لب فرو بند و خموش و شکو
بیچاره واژه ها
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:19
بیچاره واژه ها که چو مرغان پا به بند پرواز می کنند یک یک و چند چند این یک کلام می پراند وان دیگری کلام این باید و نباید و آن در هوای پند تکرار واژه ها، خود درد دیگری است یک واژه تلخ تلخ، دیگر به مثل قند سرگشته آنکه می نشیند و ساکت و بی کلام کین گفتگو برای چه، ون گفتگو به چند آن به جدا ز خلایق خاموش
حلول ماه خدا مبارک
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:19
روزه انسان را به بالا می برد گوش کم او جنس اعلاء می خرد روزه انسان را مطلا می کند مبتلاء بر عشق الله م کند روزه راه ورسم مردان خداست سیرگاه رهنوردان خداست روزه عشق زاهدان شب بود ترک خورد و ترک نوش و لب بود روزه یعنی من هواخواه توام عاشق و سرگشته راه توام روزه یعنی ترک دنیا و وجود روزه یعنی جمل
کوچ مرغ مهاجر
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:19
بار دگر پرنده ای پر زد و ز آشیانه رفت خواند سرود فتح را شاد از این میانه رفت بار دگر به خاک شد ز خاکیان یکی بشر چون بشری خموش هان پیامبر زمانه رفت به جمع ما غریب بود مست می ای عجیب بود بدین سبب امام ما عجول و عاجلانه رفت به معرفت که را مثال؟ به عاشقی که بی مثال از این جهان به آن جهان حریص و عاش
درد فراق
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
از سوزشیxad که اکنون آتش زده به جانم آماده گذار از امکان و لامکانم وابستگی ندارم بر عالم جمادی خواهم گذر نمایم زین خاک و این جهانم بادم که در تلاش است بهر گذر زدنیا اما دریغ چون من محصور در مکانم هر شب که جسم خود را بر خاک می سپارم آزاد می شود جان، آن بخش بی مکانم چون اسب بی دهانه تازد به دشت و هامو...
غمناله
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
غمناله روزهای خوش و شیرین همه شب گشته، گذشت چه بهاران و خزان پنج و شش و هفته، گذشت ما نبودم و جهان بود و زمستان و بهار که و کهسار و روان رود و گل و سبزه، گذشت یک شب تار جهان هق هق من را بشنید آفتاب آمد و نور آمد و شب رفته، گذشت روزها شب شد و من بالغ و عاقل گشتم بس بهار آمد و خردی و جوانی که گذشت یک ...
دو راهی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
بر دو راهی مانده یکسو زندگی، می زند فریاد هستی، نیستی مرگ از سوی دگر می خواندم یک در باز است سوی نیستی این زمانی چهره زیبا می کند، می کند دعوت مرا بر زندگی آن سرود نا امیدی سر دهد بر منش گوید فلانی چیستی؟ زندگی گوید بهار و باغ و گل، دشت زیبای شقایق زارها بر تن گل غنچه نورسته بین بایدت ماندن، توقف، ا...
مرگ
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
مرگ مرگ چون آید ورا گویم سلام پیشوازش می روم تا پشت بام روزها در جوشش و در کوششم می شوم در فکر مردن وقت شام می زیم آنسان، که دائم زنده ام در حذر ار رنگ و ازتزویر و نام مرگ مانند عسل شیرین بود چون رهایی باشد از این ازدحام هرکه بینا آرزویش این بود دیدن یک روز روشن بعد شام مرگ می آید به مانند شتر بر در...
باز مرگ
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
باز مرگ باز می خوانی مرا ای مرگ ای دیرینه یار باز می پیچی به دور گردنم مانند مار می گریزم از خیال سرد و بی روحت ولی ناگهان قد می کشی از بین گلها مثل خار می زنم بر طبل بی عاری که شاید زندگی رخ نماید بر من و بر من بتابد چون بهار صد دریغ از شادی و سرزندگی، کو زندگی چون نمی خیزد ز بام زندگی دود و بخار ک...
دلتنگی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
دلتنگی وقتی که پای رفتنت لنگ است وقتی دلت بهر خودت تنگ است وقتی صدای آبشاران هم با جان تو بس ناهماهنگ است وقتی که در بین جماعت هستی و اما دنیا به چشمت چون قفس تنگ است وقتی زمان بهر تو پاییز است وقتی درونت گوییا جنگ است وقتی به جای دوستی و مهربانی ها جور و جفا و قصه جنگ است وقتیکه جای ساقی و ساغر به ...
ناجی
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
ناجی مرگ ای ناجی من نام تو را می خوانم روز و شب در همه جا منتظرت می مانم رشته مهر بریدم ز همه خلق خدا تا که آماده شود بهر پریدن جانم زندگی کردن من مردن تدریجی بود دردی سختی است که هرگز نبود درمانم درد تنهایی و غربت که پس از رفتن او می گدازد به نهان روح و روان و جانم دل پر از حسرت و ایام خوشم رفته به...
منتظر مرگ
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:01
منتظر مرگ من منتظرت هستم اما تو نمی آیی هنگام غم و محنت ای مرگ چه زیبایی اکنون که در این دنیا رسوا شدهxad ام یا رب آسوده نما من را از این غم دنیایی زخمی که به دل دارم از غیر نمی باشد صد ناله کنم از دوست در خلوت و تنهایی ای خالق بی همتا من عدل تو را دیدم بر من چو غضب کردی هم عادل و یکتایی من عاجز و م...