خرید بک لینک

باز مرگ

باز می خوانی مرا ای مرگ ای دیرینه یار

باز می پیچی به دور گردنم مانند مار

می گریزم از خیال سرد و بی روحت ولی

ناگهان قد می کشی از بین گلها مثل خار

می زنم بر طبل بی عاری که شاید زندگی

رخ نماید بر من و بر من بتابد چون بهار

صد دریغ از شادی و سرزندگی، کو زندگی

چون نمی خیزد ز بام زندگی دود و بخار

کاروان زندگی هر لحظه می تازد ولی

من به جا ماندم از آن در پشت این گرد و غبار

مرگ ای دیرینه همدم سخت می نالد غریب

یا بگیرش جان و یا او را به دنیا واگذار

برچسب: اسکی باز مرگ مغزی,بازگشت از مرگ,مرگ باز گران,باز چه مرگته,باز گشتگان از مرگ, نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

صفحه بندی