باز مرگ
باز می خوانی مرا ای مرگ ای دیرینه یار
باز می پیچی به دور گردنم مانند مار
می گریزم از خیال سرد و بی روحت ولی
ناگهان قد می کشی از بین گلها مثل خار
می زنم بر طبل بی عاری که شاید زندگی
رخ نماید بر من و بر من بتابد چون بهار
صد دریغ از شادی و سرزندگی، کو زندگی
چون نمی خیزد ز بام زندگی دود و بخار
کاروان زندگی هر لحظه می تازد ولی
من به جا ماندم از آن در پشت این گرد و غبار
مرگ ای دیرینه همدم سخت می نالد غریب
یا بگیرش جان و یا او را به دنیا واگذار
برچسب: اسکی باز مرگ مغزی,بازگشت از مرگ,مرگ باز گران,باز چه مرگته,باز گشتگان از مرگ,
نویسنده: کامران پورعلی