ساقی بده جامی دگرم میل هوا نیست
در مسلک میخانه چیان عذر و جفا نیست
دیدی که مستم دگرم باده ندادی
گفتی که مست است دگر باده روا نیست
میخانه و هشیار بخندید رفیقان
پیمانه به مستان ده به هشیار بنا نیست
نرگس که به بستان چنین زلف پریشان
مست می سرخ است که از لطف خدا* نیست
آنکس که زند هی به تو ای ساقی هشیار
دلقش گرو می بود و اهل ریا نیست
سری است به دل گوش نیابم که بگویم
هی خنده مکن گوش که گوش شنوا نیست
قریاد که مستی ز سرم رفت غریبی
جامی دو سه دیگر ده که این منزل ما نیست
خدا*=باغبان
مهرماه 65 کوی دانشگاه تهران
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی