دختری چشمان بدر مادری در انتظار
همسری بس ناگران تا کی آید سوار
چشمها بر در سپید این خبر ناگه رسید
در میان باد و مه گویا گم شد سوار
همرهان آن سوار جمله اهل کار و کوش
جمله اهل معرفت مردمی از یک تبار
مردمی اهل عمل مردمی بی ادعا
مردمی از جنس خلق مردمی با اعتبار
هر خبر بعد ار خبر تلخ و زهرآگین و تلخ
شب شده تاریک و نی یک خبر از آن سوار
شب گذشت و بی خبر مردم از گم گشتگان
هر طرف ذکر و دعا تا که برگردد سوار
شب گذشت و روز شد یک شب پر حادثه
یک شب پر ماجرا یک شب غمگین و تار
صبح شد غوغا بپا باورش بسیار سخت
پرگشوده و پرکشید پرکشیده آن سوار
همرهان همراه او همرهانی با وفا
جمله با هم در سفر سوی آن دار قرار
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی