خرید بک لینک

غمناله

روزهای خوش و شیرین همه شب گشته، گذشت

چه بهاران و خزان پنج و شش و هفته، گذشت

ما نبودم و جهان بود و زمستان و بهار

که و کهسار و روان رود و گل و سبزه، گذشت

یک شب تار جهان هق هق من را بشنید

آفتاب آمد و نور آمد و شب رفته، گذشت

روزها شب شد و من بالغ و عاقل گشتم

بس بهار آمد و خردی و جوانی که گذشت

یک زمان غرق عزا گشته و شیون برخاست

که پدر آنکه مرا سایه سر بوده گذشت

همسری آمد و ایام خوشی و بود و سپس

طفلکانی و برویی و بیایی که گذشت

دست ایام گل باغ مرا پرپر کرد

همسر خوب و عزیزم چه غریبانه گذشت

باز شب می شود و روز و زمستان و بهار

بعد از آن مرغ مهاجر چه بهاران که گذشت

اینک این مرد غریبی است که غمناله زند

ای صد افسوس که این عمر چه بی مایه گذشت

24/4/89 - سرچشمه(شهرک مس)

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:02

صفحه بندی