بر دو راهی مانده یکسو زندگی، می زند فریاد هستی، نیستی
مرگ از سوی دگر می خواندم یک در باز است سوی نیستی
این زمانی چهره زیبا می کند، می کند دعوت مرا بر زندگی
آن سرود نا امیدی سر دهد بر منش گوید فلانی چیستی؟
زندگی گوید بهار و باغ و گل، دشت زیبای شقایق زارها
بر تن گل غنچه نورسته بین بایدت ماندن، توقف، ایستی
مرگ از هجران حکایت می کند از فراق و غربت و درد و سکون
از هجوم غصه بر بشکسته دل گویدم بعد از عزیزان کیستی؟
بر دو راهی مانده ام کو یاوری، تا رها سازد مرا از موج ها
موج های سهمگین یآس و غم تا مرا گوید که باید بایستی
عشق تنها عشق میباید مرا تا کشم تا اوج هستی بالها
از غریبی در کنم جان را روم، تا فراسوی جهان تا نیستی
چهار شنبه 22/7/88-شاهرود
برچسب: دوراهی قپان,دوراهی به انگلیسی,دوراهی,دوراهی عشق و هوس,دوراهی قلهک,دوراهی مرتضی اشرفی,دوراهی عقل و احساس,دوراهی عشق,دوراهی امیر عظیمی,امیر عظیمی دوراهی,
نویسنده: کامران پورعلی