بار دگر پرنده ای پر زد و ز آشیانه رفت
خواند سرود فتح را شاد از این میانه رفت
بار دگر به خاک شد ز خاکیان یکی بشر
چون بشری خموش هان پیامبر زمانه رفت
به جمع ما غریب بود مست می ای عجیب بود
بدین سبب امام ما عجول و عاجلانه رفت
به معرفت که را مثال؟ به عاشقی که بی مثال
از این جهان به آن جهان حریص و عاشقانه رفت
جهان به چشم او قفس پرنده در قفس چسان
پرنده بود و از قفس رها و شادمانه رفت
ز مسجد و ز مدرسه گذشت از حصار تن
گسست از زمینیان و مست و عارفانه رفت
بسوخت همچو آفتاب، به تاری زمانه زد
اگر چه جاودانه شد به سوی جاودانه رفت
پرنده بود و در گذر جهان قرار او نبود
در انتظار وصل او به سمت آشیانه رفت
ز روح حق نشانه ای، ز نسل احمد و بتول
امام این زمانه بود، امام این زمانه رفت
خرداد 71-تهران
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی