خرید بک لینک
ساقی بده جامی دگرم میل هوا نیستدر مسلک میخانه چیان عذر و جفا نیست دیدی که مستم دگرم باده ندادیگفتی که مست است دگر باده روا نیستمیخانه و هشیار بخندید رفیقانپیمانه به مستان ده به هشیار بنا نیستنرگس که به بستان چنین زلف پریشانمست می سرخ است که از لطف خدا* نیستآنکس که زند هی به تو ای ساقی هشیاردلقش گرو می بود و اهل ریا نیستسری است به دل گوش نیابم که بگویمهی خنده مکن گوش که گوش شنوا نیستقریاد که مستی ز سرم رفت غریبیجامی دو سه دیگر ده که این منزل ما نیستخدا*=باغبانمهرماه 65 کوی دانشگاه تهرانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

این است رسم عاشقی پروا کنی پر وا کنیباید که بهر دیدنش چشمان دل وا کنی خود را سراسر جان نما تا لایق جانان شویگم کن تمام خویش را تا بلکه خود پیدا کنیاز بند تن بگذر هم و از بند جان و مال و جاباید سراسر اشک و خون تا عاشقی معنا کنیباید به قربانگاه بری من را برای پیشکشچون من بکشتی بعد از آن باشد که خود پیدا کنیخواهی که چونان او شوی باید غریب من شویباید رقیب من شوی باید که من رسوا کنیدر آیینه او را ببین گر خود بدیدی بر حذرچشمان ز اشک و خون دل باید همه دریا کنیگر عاقلی دیوانه شو از علم و دانش در گذراز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

سقفی از جنس آسمان خواهم تا که همچون ستاره ها باشمسجده گاهی ز خاک پاک زمین، تا رها از مناره ها باشم من گریزان زمردمان هستم چون گریزان ز کینه و رنگممن به دنبال آن پریزادم تا که بی رنگ و بی ریا باشمتشنه ام من به مهر و عشق و یقین کیمیا گشته آدمی افسوسکو ندایی که از محبت گفت دربدر کاشف آن ندا باشمپیرو آن مرادم کو پیرو عشق و مهر و عرفان استرب من رب عفو و سخا بنده ام هم بنده آن خدا باشمخاکیم من اسیر بند تنم بال پرواز من بسته استای نگارم تو اهل بالایی تو کجایی و من کجا باشممن تورا خواهم ای پرنده تنها اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

من منکر و او آمر اصرار کند بر سوءمن ساده و او سیاس من خاکی و او ناری او فاتح و من مضطر هر لحظه به شکلی اواو شاد ز پیروزی من غرق سیه روزیمن غرق پشیمانی از وسوسه های اواو فتنه برانگیزد افسون کند و خیزدمن بی سپر و تنها هر لحظه یکی جادومن رو به خدا آرم با روی سیه نادماو وسوسه انگیزد خندان که مرو کوکومن اسلحه بردارم از عشق هم از ایماناو ترسد و بگریزد کین کارگر است بر اویا رب تو غریبی را آن ده که شود فربهتا عشق برانگیزد هم چیره شود بر اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

راه دشوار و زمان ناسازگارهم هوا گرم است هم گرد و غبار تشنگی و خستگی و رنج راهمردمان سرزنده در این گیر و دارراز پنهانی است کین سختی و رنجاز چه مطلوب است در راه و سحارسیل مردم سرخوش و در جنب و جوشجمله یکدل همچو عاشق بیقرارعده ایی آوازخوان و نوحه خوانشاد و سرخوش هم پیاده هم سوارصحنه رقص و سماع عارفانگوییا برپاست در این روزگارپبرمرد و پیرزن خرد و کلانشیرخواره تا جوان پا بکاردختران نوجوان با مادرانمادران با همسران رهسپارجملگی در سمت یک مرکز روانرو به سوی درگه و خرگاه یارشد دلیل ره کنون شمع حرمخلق درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

ماه خرداد و بهار و شب شادی و سرور جشن مولود اساتید و پر از شادی و شور زادگان مه فروردن و خرداد و مه مابینی همگی شاد در این بزم ز هر غصه بدورجشن با خطبه الهام مبارک گردید بعد از آن نغمه خواننده و ساز سنتوروسپس رستم دستان به میان امد و خواند زحکیم سخن و رستم دستان به غرورخوان شاهانه پس از آن همه جا پهن بشدسبزی و شولی و نانی که درآمد ز تنوربعد از آن کیک برش خورد نه مثل همه جا با تبرزین که فرود آمده با ضربه و زورقصه کوتاه شب زیبا و صفا بخشی بودقدردان است غریبی ز مدیران امورنیمه شب سه شنبه پنجم خرداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 12:44

از جوار خانه محبوب می آیی سلامبا دلی پر نور و حالی خوب می آیی سلامدر صفا و مروه و دشت منا نالیده اییبا امید مغفرت، با توب می آیی سلام گفته ایی لبیک هنگام طواف خانه اششادمان از بندگی محجوب می آیی سلامسنگ بر شیطان زدی دور از تو بادا اهرمنکرده قربان نفس را مجذوب می آیی سلامکرده ایی بین صفا و مروه سعی و بندگیسرخوشی جان دلم مجذوب می آیی سلامدر منا کردی توقف کرده ایی راز و نیازحجکم مقبول و حال خوب می آیی سلامنوشته شده توسط خداکرم غریبی در 21:4 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 19:22

معدن و آدمیت همزادندآدمی بود و خدا بود و دگر هیچ نبود سرخوش و شاد که ابلیس دلش را بربودرانده شد ساکن این منزل خاکی گردید بعد از آن بود که او را همه جا سختی بود بهر آسایش و از بهر جدایی ز خطر با زمین یار شد و تکیه بر این خاک نمود شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار (استقرار انسان در زمین)گشت در روی زمین کشف نمود تا که از خاک و زمین بود و نبود بهر آسایش خود خورد و خوراکبهره گیرد و برد چندین سودتیز سنگی بگرفت و بشدی بهرشکارتا کند قوت جان بهر وجودشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار (دوره پارینه سنگی)بعد از ضربه سنگی بر سنگآتش آورده بدست کرده درنگبعد از آتش و یک سنگ دگر بر کف آورده یکی چیز قشنگخود ندانست که کاشف گشته مس بدست آمده از کانه سنگشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار (دوره مس و مفرغ)آهن آمد پس از آن به میانآدمی ساخت بس ابزار از آنتیغ و شمشیر و سپر گرز و سنانداس و گاوآهن و زوبین و کمانزندگی گشت گلستان پس از آنروزگاران همه آباد و جهان آبادان (دوره آهن)شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یارای که امروز مهندس شده آماده بکار دل به دریا بزن ای مرد عمل معدنکارباید آماده پیکار شوی با که و سنگبکنی رخنه در اعماق زمین لیل و نهارچرخ صنعت بود از همت تو در دورانهمه مدیون تو هم صنعت و هم صنعتکارشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یارنوشته شده توسط خداکرم غریبی در 13:57 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 11:57

دختری چشمان بدر مادری در انتظارهمسری بس ناگران تا کی آید سوارچشمها بر در سپید این خبر ناگه رسیددر میان باد و مه گویا گم شد سوارهمرهان آن سوار جمله اهل کار و کوشجمله اهل معرفت مردمی از یک تبارمردمی اهل عمل مردمی بی ادعامردمی از جنس خلق مردمی با اعتبارهر خبر بعد ار خبر تلخ و زهرآگین و تلخشب شده تاریک و نی یک خبر از آن سوارشب گذشت و بی خبر مردم از گم گشتگانهر طرف ذکر و دعا تا که برگردد سوارشب گذشت و روز شد یک شب پر حادثهیک شب پر ماجرا یک شب غمگین و تارصبح شد غوغا بپا باورش بسیار سختپرگشوده و پرکشید پرکشیده آن سوارهمرهان همراه او همرهانی با وفاجمله با هم در سفر سوی آن دار قرار نوشته شده توسط خداکرم غریبی در 22:39 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: پنجشنبه 17 خرداد 1403 ساعت: 11:57

بر دوراهی مانده ام راهم کجاستهر دو سو نور است نور کبریاستیک طرف فریاد هل من ناصراهم ندای حق ز یک مرد خداستزان طرف گوید منم یار ولیمظهر عشق و نمادی از وفاستبین دو بحر کرم استاده امهر دو سو دریایی از نور خداستاین مکان بین حرم بین دو نورهر دو نورازجمله انوارالله استیک طرف گویدحسینم من حسینزاده زهرا و جدم مصطفاستمن برای دین حق جان داده امخون من احیاگر دین خداستمن ز جان و خانمان بگذشته امراه من راه و طریق انبیاست راه من راه عدالت راه حقشیوه مردان حق راه خداستزان طرف عباس آن ماه عربمی زند فریاد جانم بی بهاستمن که سربازم حسین فرمانده استسر به فرمانش نهم او مقتداستجان من قربان فرزند نبیجان که در راه خدا باشد صفاستاینکه سرگردان و حیران مانده استعبد عاصی این غریبی روسیاهستنوشته شده توسط خداکرم غریبی در 14:37 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:23

ندای آشناصبح زیبایی است چون آید ندااز فراسوی زمان و یاد هاوه چه زیبا و رسا و دلنشینمیکند آواز همچون سار هاگنگ و نرم است و غریب و دلنوازمی نشیند بر دل و جان شمااین ندا بهر دل من آشناستحتم دارم می رسد از آشنااین ندا سرشار مهر و دوستی استنرم چون یاران میان باغ هابوی عشق و و آشنایی می دهدگوییا می آید از سوی خدااز لطافت بوی بالا می دهدز آسمان گویی که آید این نداجنس آوازش ز جنس آرزوستپاک چون آیینه بی رنگ و ریاای غریبی گوش جانت باز کنتا شوی محظوظ زین بانگ و ندانوشته شده توسط خداکرم غریبی در 14:50 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 23:13

شب قدرامشب شب قدر است مقدر شده تا قدر بدانیماز خاک گذر کرده و تا منتهی صدر(1) برانیماز این هم شب این همه ایام که رفته استامشب شب قدر است که بیدار بمانیمعمری همه خفتیم و بخوردیم و بگشتیماین یک شب باید که از یار کرم داربخوانیمامشب در رحمت بگشودند و بگفتند بیاییداز بهر طلب رو به در یار وفادار بداریم امشب اگر از خواب و خور و سور گذشتیم آنگاست کزین عالم پر از خار برستیمامشب شب احیاست غریبی شب قدر استحیف است که از قافله عاشق و عشاق بمانیم(1)صدرالمنتهی قاب قوسین او ادتینوشته شده توسط خداکرم غریبی در 21:54 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 23:13

می شوم مجنون و لیلایم توییآخرین سرمنزل راهم توییمن خموشم لیک گر گویم سخن واژه های گفتگوهایم توییمن بریدم دل ز هرچه آرزوستمنتهای آرزوهایم توییعاشق و سرگشته و حیران منمعشق بی مانند و همتایم توییمن فقیر و عاجز و غرق نیازناظر امروز و فردایم توییمی زنم فریاد من عبد توامحاکم و سلطان وآقایم توییخالق زیبایی و عین جمالشاهد و معشوق زیبایم توییکور گردم گر ببینم غیر توخالق چشمانم بینایم توییظاهر و باطن نهان و آشکاربر دل بینا هویدایم توییحاضر در اشکار و در نهانناظر اینجا و آنجایم توییخالق سرسبزی و باغ و درختدر میان ودشت و صحرایم توییآنکه پیدا جلوه اش در کوه و دشتجویبار و رود و دریایم توییاز برای این غریب و بی وجودسرور و سالار و آقایم تویینوشته شده توسط خداکرم غریبی در 23:57 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 23:47

معدن و آدمیت همزادندآدمی بود و خدا بود و دگر هیچ نبود**** سرخوش و شاد که ابلیس دلش را بربودرانده شد ساکن این منزل خاکی گردید****بعد از آن بود که او را همه جا سختی بود بهر آسایش و از بهر جدایی ز خطر ****با زمین یار شد و تکیه بر این خاک نمود شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یارگشت در روی زمین کشف نمود **** تا که از خاک و زمین بود و نبود بهر آسایش خود، خورد و خوراک**** بهره گیرد و برد چندین سودتیز سنگی بگرفت و بشدی بهرشکار **** تا کند قّوت جان بهر وجودشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار(دوره پارینه سنگی)بعد از ضربه سنگی بر سنگ**** آتش آورده بدست کرده درنگبعد از آتش و یک سنگ دگر **** بر کف آورده یکی چیز قشنگخود ندانست که کاشف گشته**** مس بدست آمده از کانه سنگشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار(دوره مس و مفرغ)آهن آمد پس از آن به میان**** آدمی ساخت بس ابزار از آنتیغ و شمشیر و سپر گرز و سنان**** داس و گاوآهن و زوبین و کمانزندگی گشت گلستان از آن **** روزگاران همه آباد و جهان آبادانشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یار(دوره آهن)ای که امروز مهندس شده آماده بکار **** دل به دریا بزن ای مرد عمل معدنکارباید آماده پیکار شوی با که و سنگ**** بکنی رخنه در اعماق زمین لیل و نهارچرخ صنعت بود از همت تو در دوران **** همه مدیون تو هم صنعت و هم صنعتکارشد زمین معدن و انسان بشدی معدنکارمعدن و آدمی از روز ازل گشتند یارنوشته شده توسط خداکرم غریبی در 15:2 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 14 اسفند 1402 ساعت: 23:47

درباره وبلاگ خداکرم غریبی متولد 1/3/1339 در شهرستان برازجان(دشستان) در استان بوشهر هستم. شغلم معلمی است و در دانشگاه یزد تدریس می کنم. دارای مدرک دکترای استخراج معدن با گرایش فرآوری هستم.غزل واره های غریب دلگویه های تنهایی، شادی و غم های غریبی است.باشد که با تماشای این پنجره و خواندن این دلسروده  ها در تنهایی، شادی و غم های غریبی شریک باشید.بنوسید برایم اگر به اسم شعر به مثلث احساس، موسیقی و نظم در شعر آسیب زده ام. چرا که اعتقاد دارم که شعر دلگویه ایست که باید در قالب مثلث احساس و وزن و قافیه سروده شود یا حداقل یکی از اضلاع سه گانه را داشته باشد. در غیر این صورت کلامی است که ممکن است وزین و زیبا باشد ولی شعر نیست. منوی اصلی پیوندهای روزانه آرشیو مطالب پیوندها Powered By NILOBLOG.COM ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1402 ساعت: 3:13

صفحه بندی