ساقی بده جامی دگرم میل هوا نیستدر مسلک میخانه چیان عذر و جفا نیست
دیدی که مستم دگرم باده ندادیگفتی که مست است دگر باده روا نیستمیخانه و هشیار بخندید رفیقانپیمانه به مستان ده به هشیار بنا نیستنرگس که به بستان چنین زلف پریشانمست می سرخ است که از لطف خدا* نیستآنکس که زند هی به تو ای ساقی هشیاردلقش گرو می بود و اهل ریا نیستسری است به دل گوش نیابم که بگویمهی خنده مکن گوش که گوش شنوا نیستقریاد که مستی ز سرم رفت غریبیجامی دو سه دیگر ده که این منزل ما نیستخدا*=باغبانمهرماه 65 کوی دانشگاه تهران
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
این است رسم عاشقی پروا کنی پر وا کنیباید که بهر دیدنش چشمان دل وا کنی
خود را سراسر جان نما تا لایق جانان شویگم کن تمام خویش را تا بلکه خود پیدا کنیاز بند تن بگذر هم و از بند جان و مال و جاباید سراسر اشک و خون تا عاشقی معنا کنیباید به قربانگاه بری من را برای پیشکشچون من بکشتی بعد از آن باشد که خود پیدا کنیخواهی که چونان او شوی باید غریب من شویباید رقیب من شوی باید که من رسوا کنیدر آیینه او را ببین گر خود بدیدی بر حذرچشمان ز اشک و خون دل باید همه دریا کنیگر عاقلی دیوانه شو از علم و دانش در گذراز
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
سقفی از جنس آسمان خواهم تا که همچون ستاره ها باشمسجده گاهی ز خاک پاک زمین، تا رها از مناره ها باشم
من گریزان زمردمان هستم چون گریزان ز کینه و رنگممن به دنبال آن پریزادم تا که بی رنگ و بی ریا باشمتشنه ام من به مهر و عشق و یقین کیمیا گشته آدمی افسوسکو ندایی که از محبت گفت دربدر کاشف آن ندا باشمپیرو آن مرادم کو پیرو عشق و مهر و عرفان استرب من رب عفو و سخا بنده ام هم بنده آن خدا باشمخاکیم من اسیر بند تنم بال پرواز من بسته استای نگارم تو اهل بالایی تو کجایی و من کجا باشممن تورا خواهم ای پرنده تنها ا
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
من منکر و او آمر اصرار کند بر سوءمن ساده و او سیاس من خاکی و او ناری
او فاتح و من مضطر هر لحظه به شکلی اواو شاد ز پیروزی من غرق سیه روزیمن غرق پشیمانی از وسوسه های اواو فتنه برانگیزد افسون کند و خیزدمن بی سپر و تنها هر لحظه یکی جادومن رو به خدا آرم با روی سیه نادماو وسوسه انگیزد خندان که مرو کوکومن اسلحه بردارم از عشق هم از ایماناو ترسد و بگریزد کین کارگر است بر اویا رب تو غریبی را آن ده که شود فربهتا عشق برانگیزد هم چیره شود بر او
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
راه دشوار و زمان ناسازگارهم هوا گرم است هم گرد و غبار
تشنگی و خستگی و رنج راهمردمان سرزنده در این گیر و دارراز پنهانی است کین سختی و رنجاز چه مطلوب است در راه و سحارسیل مردم سرخوش و در جنب و جوشجمله یکدل همچو عاشق بیقرارعده ایی آوازخوان و نوحه خوانشاد و سرخوش هم پیاده هم سوارصحنه رقص و سماع عارفانگوییا برپاست در این روزگارپبرمرد و پیرزن خرد و کلانشیرخواره تا جوان پا بکاردختران نوجوان با مادرانمادران با همسران رهسپارجملگی در سمت یک مرکز روانرو به سوی درگه و خرگاه یارشد دلیل ره کنون شمع حرمخلق در
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
ماه خرداد و بهار و شب شادی و سرور جشن مولود اساتید و پر از شادی و شور
زادگان مه فروردن و خرداد و مه مابینی همگی شاد در این بزم ز هر غصه بدورجشن با خطبه الهام مبارک گردید بعد از آن نغمه خواننده و ساز سنتوروسپس رستم دستان به میان امد و خواند زحکیم سخن و رستم دستان به غرورخوان شاهانه پس از آن همه جا پهن بشدسبزی و شولی و نانی که درآمد ز تنوربعد از آن کیک برش خورد نه مثل همه جا با تبرزین که فرود آمده با ضربه و زورقصه کوتاه شب زیبا و صفا بخشی بودقدردان است غریبی ز مدیران امورنیمه شب سه شنبه پنجم خردا
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی
درباره وبلاگ
خداکرم غریبی متولد 1/3/1339 در شهرستان برازجان(دشستان) در استان بوشهر هستم. شغلم معلمی است و در دانشگاه یزد تدریس می کنم. دارای مدرک دکترای استخراج معدن با گرایش فرآوری هستم.غزل واره های غریب دلگویه های تنهایی، شادی و غم های غریبی است.باشد که با تماشای این پنجره و خواندن این دلسروده ها در تنهایی، شادی و غم های غریبی شریک باشید.بنوسید برایم اگر به اسم شعر به مثلث احساس، موسیقی و نظم در شعر آسیب زده ام. چرا که اعتقاد دارم که شعر دلگویه ایست که باید در قالب مثلث احساس و وزن و قافیه سروده شود یا حداقل یکی از اضلاع سه گانه را داشته باشد. در غیر این صورت کلامی است که ممکن است وزین و زیبا باشد ولی شعر نیست.
منوی اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
پیوندها
Powered By
NILOBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی