گرچه اکنون آمده فصل بهار
سهم ما باد است و طوفان و غبار
ز آسمان باران فرو ریزد ولی
این مکان خشکیده جوی و جویبار
آفتاب و خشکی و لب تشنگی
باغبان مایوس شد از چشمه سار
گل نمی خواهم گلستان نیز هم
بس درختی تا بسازم سایه سار
ای خدا از چه بخیل است آسمان
بر زمین و مردمان این دیار
لب فرو بند و خموش و شکوه بس
خشم می گیرد به تو پروردگار
رخت خود بیرون کشیدن به بود
ای غریبی این تو و این روزگار
فروردین 96
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی