مرگ چون آید ورا گویم سلام
پیشوازش می روم تا پشت بام
روزها در جوشش و در کوششم
می شوم در فکر مردن وقت شام
می زیم آنسان، که دائم زنده ام
در حذر ار رنگ و ازتزویر و نام
مرگ مانند عسل شیرین بود
چون رهایی باشد از این ازدحام
هرکه بینا آرزویش این بود
دیدن یک روز روشن بعد شام
مرگ می آید به مانند شتر
بر در هر خانه و گوید سلام
هر که باشی مرگ حاکم می شود
او چو شد حاکم، تو هم هستی غلام
ای غریبی توشه ایی برگیر زود
گوش کن هر لحظه می آید پیام
برچسب: مرگ,مرگ تدریجی یک رویا,مرگ قو,مرگ ماهی,مرگ یزدگرد,مرگ پدر,مرگ بر آمریکا,مرگ ژینا کلانتری,مرگ مادر,مرگ موش,
نویسنده: کامران پورعلی