از درون و آنچه باشد در درون فیه ما فیه می نماید یسطرون
از درون و آنچه باشد در درون می نماید سر از ما بهترون
سر چون انسان شدن افشا کند از ملک پران شدن افشا کند
می نماید سر عشق عاشقی ره نماید سوی بعد از عاشقی
سر آنان که گذشتند از ملک رد شدند از عالم خاک و فلک
حضرت مولا چو می گوید شدن می کند روشن ره آدم شدن
حضرتش گوید جماد آغاز راهست بعد از آن نامی شدن در پیش راهست
بعد نامی مر تو را حیوانی است بعد حیوانی تو را انسانی است
زین میان مرگی تو را حادث شود یک سفر زینجا تو را حادث شود
ترس از این مردن و از این سفر بی دلیل است چونکه باشد یک گذر
در گذشتن از جهان خاکی است رفتن آنجا که همه افلاکی است
کاش ما را بال و پر بودی خدا تا که می گشتیم از عالم جدا
می شدیم پران به سوی درگهت می شدیم از ساکنان آن دهت
بعد از آن چون موج و دریا می شدیم بعد از آن دیگر همه ما می شدیم
موج دریا بوده چون دریا رود می شود دریا و بالا می رود
ما یکی بودیم هو الله احد در نهایت جمله الله صمد
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی