خرید بک لینک

از چه غرق گنه و معصیت و خواب و خورم

غافل از خویشتن و عاقبت و خیر وشرم

اهل دل در پی درمان دل و جان خودند

من پی نان شب و خواب خوش و بار وبرم

عشق بر جان من آتش نزده است

کین چنین سرخوش و از خود بدرم

آسمان جای رها از قفس تن باشد

نه چو من خاک نشینی که ز حیوان بترم

سرخوش آن عاشق بیدل که رهاست

نه چو من سوخته از حرص و هوا بال و پرم

چشم دل کور شده از دست تمنای هوا

کاشکی کور شدی بر تن من چشم سرم

دعوت آمد که سر سفره حق بنشینید

ای دریغا زعطش سوخته اکنون جگرم

ماه مهمانی آن یار پریچهره رسید

سفره بگشوده که ای بنده تویی در نظرم

گیسوان کرده پریشان و ز رخ پرده گرفت

ای که مشتاق وصالید من از پرده درم

می کشد آه غریبی و خورد حسرت اگر

کاشکی بود ز عشق تو فقط یک اثرم

حلول ماه مهمانی حضرت دوست مبارک باد

برچسب: نویسنده: کامران پورعلی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 7:24

صفحه بندی