بیا، برو، بپر، بدو گشوده بر تو آسمان
دو پای بهر رفتن و دو دست بهر کار و کوش
دو گوش بهر استماع دو دیده دیدن جهان
روانه شو چو رودها نمان به مثل برکه ها
سکون به گند می کشد خروش کن بشو روان
چو مرغ پر شکسته ایی چنین اسیر یاس و غم
چرا چنین نشسته ایی قیام کن برو نمان
تو همتی کن و به پا به جاده رو کن و به راه
خدا تو را نظر کند، همان خدای مهربان
تو گر غریب همچو من و بی نصیب همچو من
قیام کن برو نمان برو به گرد کاروان
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی