وقتی که پای رفتنت لنگ است
وقتی دلت بهر خودت تنگ است
وقتی صدای آبشاران هم
با جان تو بس ناهماهنگ است
وقتی که در بین جماعت هستی و اما
دنیا به چشمت چون قفس تنگ است
وقتی زمان بهر تو پاییز است
وقتی درونت گوییا جنگ است
وقتی به جای دوستی و مهربانی ها
جور و جفا و قصه جنگ است
وقتیکه جای ساقی و ساغر به جای عشق
حرف و حدیث شیشه و بنگ است
وقتی دل خلق خدا دیگر نه آیینه است
از بس که آلوده پر از زنگ است
وقتی نکو اندیشه و نیکو سخن گفتن
کردار نیکو در میان خلق بی رنگ است
دیگر غریبی لب ببند و قصه کوتاه کن
دیگر ز انسان قصه گفتن لکه ننگ است
سرچشمه 2/7/90
برچسب: دلتنگی,دلتنگی شعر,دلتنگی یعنی,دلتنگی مادر,دلتنگی چیست,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی های عاشقانه,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی و تنهایی,
نویسنده: کامران پورعلی