همدم و غمگسار من ای تو رفیق و یار من
در بر و در کنار من روز و شبان تار من
ز خود مران مرا کنون
در غم و در طرب مرا همدم و یار بوده ای
بر سر دار دوستی میوه و بار بوده ای
ز خود مران مرا کنون
در سفر به هر کجا تو یار غار بوده ای
تشنه چو بوده xadام مرا تو چشمه سار بوده ای
ز خود مران مرا کنون
هم نفسان بی ریا رود محبت و صفا
ای همه مهر و دوستی جمله بدور از چفا
ز خود مران مرا کنون
به ز یکی یکی دگر یکدل و خوب و با وفا
رحمت حق مرا نصیب چون بدمی یک از شما
ز خود مران مرا کنون
در خور اگر نبوده ام خوب اگر نبوده ام
طالب بخششم کنون خطا اگر نموده ام
ز خود مران مرا کنون
بال شکسته xadام اگر باتن خسته ام اگر
با پر بسته ام اگر باز نشسته ام اگر
ز خود مران مرا کنون
من که غریب بودهxad ام با تو حبیب بوده ام
عاشق شعر و معدنم عاشق سیب بوده ام
ز خود مران مرا کنون
برای بازنشستگی فروردین 98-یزد
برچسب:
نویسنده: کامران پورعلی