
ناجی مرگ ای ناجی من نام تو را می خوانم روز و شب در همه جا منتظرت می مانم رشته مهر بریدم ز همه خلق خدا تا که آماده شود بهر پریدن جانم زندگی کردن من مردن تدریجی بود دردی سختی است که هرگز نبود درمانم درد تنهایی و غربت که پس از رفتن او می گدازد به نهان روح و روان و جانم دل پر از حسرت و ایام خوشم رفته به باد زرد زردم به خزان در گذر از طوفانم ای عزیزان به سلامت که دگر نیست امید تا به پا خیزم و انجام دهم پیمانم رورق هستی من در پس امواج مهیب چون غریبی است که گم کرده ره سامانم 22/8/88- در راه یزد برگشت از سومین سالیاد کوچ پرستوها ...
ادامه مطلب