
دلتنگی وقتی که پای رفتنت لنگ است وقتی دلت بهر خودت تنگ است وقتی صدای آبشاران هم با جان تو بس ناهماهنگ است وقتی که در بین جماعت هستی و اما دنیا به چشمت چون قفس تنگ است وقتی زمان بهر تو پاییز است وقتی درونت گوییا جنگ است وقتی به جای دوستی و مهربانی ها جور و جفا و قصه جنگ است وقتیکه جای ساقی و ساغر به جای عشق حرف و حدیث شیشه و بنگ است وقتی دل خلق خدا دیگر نه آیینه است از بس که آلوده پر از زنگ است وقتی نکو اندیشه و نیکو سخن گفتن کردار نیکو در میان خلق بی رنگ است دیگر غریبی لب ببند و قصه کوتاه کن دیگر ز انسان قصه گفتن لکه ننگ است سرچشمه 2/7/90...
ادامه مطلب